تبليغاتX
$$$$$$$$$$
 
اگه میخوای بخندی برو پایین تر
 
   
اهل دانشگاهم
رشته ام علافي‌ست
جيب‌هايم خالي ست
پدري دارم
حسرتش يک شب خواب!
دوستاني همه از دم ناباب
و خدايي که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌کاريست
من نمي‌دانم که چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست!
(چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد)
بايد از آدم دانا ترسيد!
بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند که من اينجا فهم را فهميدم
من به گور پدر علم و هنر خنديدم!

کار ما نيست شناسايي هردمبيلي!
کار ما نيست جواب غلطي تحميلي!
کار ما شايد اين است
که مدرک در دست
فرم بي‌گاري هر شرکت بي‌پيکر را
پر بکنيم
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
دختري با مادرش در رختخواب
درددل مي کرد با چشمي پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نيست
زندگي از بهر من مطلوب نيست
گو چه خاکي را بريزم بر سرم؟
روي دستت باد کردم مادرم!
سن من از بيست وشش افزون شد
دل ميان سينه غرق خون شد
هيچ کس مجنون اين ليلا نشد
شوهري از بهر من پيدا نشد
غم ميان سينه شد انباشته
بوي ترشي خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا مي شود
غنچه ي عشقت شکوفا مي شود
غصه ها را از وجودت دور کن
اين همه شوهر يکي را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
اي رفيق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم مي آيد از اين کارها
در خيابان يا ميان کوچه ها
سر به زير و با وقارم هر کجا
کي نگاهي مي کنم بر يک پسر
مغز يابو خورده ام يا مغز خر!؟
غير از آن روزي که گشتم همسفر
با سعيدوياسر وايضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سينما
بگذريم از مابقي ماجرا!
يک سري هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
يک دو ماهي يار من بود و پريد
قلب من از عشق او خيري نديد
مصطفاي حاج علي اصغر شله
يک زماني عاشق من شد،بله
بعد جعفر يار من عباس بود
البته وسواسي وحساس بود
بعد ازآن وسواسي پر ادعا
شد رفيقم خان داداش الميرا
بعد او هم عاشق ماني شدم
بعد ماني عاشق هاني شدم
بعدهاني عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد ميان حرف او
گفت: ساکت شو دگر اي فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختري
روز و شب بودم به فکر شوهري
ليک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمي دادم به هرکس اينقدر
خاک عالم بر سرت ،خيلي بدي
واقعا که پوز مادر را زدي
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
سازمان ملی جوانان به فکر ازدواج جوان‌ها افتاده ولی علی‌الظاهر الباقی مسئولان محترم هم برای اینکه عقب نیفتند بدجوری جوگیر شده‌اند.
علی‌الظاهر اگر دختر دانش‌آموزی ازدواج کند مدیر مدرسه موظف است او را اخراج کند.

1-حالا اگر دختری درسش خوب نبود اما بروروی قابل‌توجهی داشت (ماشاالله‌) تکلیف چیست؟ آمدیم و هی رد شد و توی مدرسه درجا زد. باید بترشد؟

2-درس بهتر است یا شوهر؟ مسئله این است.

3-آیا واقعآً دختران دبیرستانی ازدواج کرده این‌قدر موجودات خطرناکی به حساب می‌آیند؟

4-اگر یک دختری ازدواج کرد ولی با خواهر دانش‌آموزش در یک خانه زندگی می‌کرد تکلیف چیست؟ آنجا هم بدآموزی دارد یا نه؟

5-چه چیزی ممکن است دانش‌آموز متأهل به دانش‌آموز مجرد یاد بدهد که خودش نداند؟

6-آیا مسئولان آموزش و پرورش در ایران زندگی می‌کنند؟

در خبر آنلاین خواندم که دکتر زکریا یا زرلو رئیس آموزش و پرورش استان تهران ضمن این سنت‌شکنی گفته است: «ازدواج دختران دانش‌آموز را توصیه می‌کنم».
خوب است که سازمان ملی جوانان به فکر ازدواج جوان‌ها افتاده ولی علی‌الظاهر الباقی مسئولان محترم هم برای اینکه عقب نیفتند بدجوری جوگیر شده‌اند. عن‌قریب است که شاهد موارد زیر باشیم:

مورد اولعاقد: عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: عروس رفته عروسکشو بخوابونه.
عاقد: برای بار دوم، عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: عروس رفته پلی‌استیشن بازی کنه.
عاقد: برای بار سوم، عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: اوا خاک‌برسرم! به خدا آبجیم راضیه فقط یک کم صبر کنید مادرم پوشکشو عوض کنه، الان میاد.

مورد دوم
پدر داماد: خب دخترم بالاخره عروس گلم میشی یا نه؟
عروس گل: اگر پسرتون قول بده مشقامو برام بنویسه، شبام جاشو خیس نکنه، با اجازه خانوم قلی‌پور معلم مهربون کلاس دوم ب دبستان «گل‌های شادی»، بعله.
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می‌كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می‌توانم شب را اینجا بمانم؟ » رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می‌خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسید كه صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی‌توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی» مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد. چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت كردند، از وی پذیرایی كردند و ماشینش را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل شنیده بود، شنید. صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی‌توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی» این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا كنم. اگر تنها راهی كه من می‌توانم پاسخ این سوال را بدانم این است كه راهب باشم، من حاضرم . بگوئید چگونه می‌توانم راهب بشوم؟»راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.» مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمین سفر كردم و عمر خودم را وقف كاری كه از من خواسته بودید كردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد» راهبان پاسخ دادند :« تبریك می‌گوییم . پاسخ های تو كاملا صحیح است. اكنون تو یك راهب هستی. ما اكنون می‌توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت :« ممكن است كلید این در را به من بدهید؟» راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.پشت در چوبی یك در سنگی بود. مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كلید كرد . پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت. و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است ». مرد كه از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . اما من نمی‌توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید !!
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
مدرسه :يه جاييکه پدر پول پرداخت مي کند و پسر بازي مي کند

بيمه ء عمر :يک قراردادي که شما رو در طول زندگي نيازمند مي کند ودر موقع مردن ثروتمند.

پرستار :شخصي که از خواب بيدار مي شود و به شما قرص خواب آور مي دهد.

ازدواج :يک توافقنامه اي که در آن مرد درجه ليسانسش را از دست ميدهد (معني ليسانس و تجرد در انگليسي به يک معنيه و اشاره به اون دارد) و خانم درجهء استادي را کسب مي کند.

طلاق :وخامت آيندهء ازدواج

اشک :يک نيروي هيدروليک که در آن قدرت ارادهء جنس مذکر بوسيلهءقدرت آب جنس مونث شکست مي خورد.

سخنراني :يک هنر انتقال اطلاعات از نتهاي سخنران به نتهاي دانشجويان بدون اينکه به ذهنهاي هر کدام خطور کنه.

کنفرانس :يک اغتشاشي که يک شخص توسط تعدادي حضار ضرب و شتم ميشه.

مصالحه :هنر تقسيم يک کيک به روشي که هر کسي فکر کنه بزرگترين تکه رو دريافت کرده است.

ديکشنري :جاييکه نتيجه قبل از کار مي آيد.

اتاق کنفرانس :جائيکه همه صحبت مي کنند و هيچ کسي گوش نمي دهد و بعدا هر شخصي عدم موافقت اعلام مي کند.

پدر :يک بانکر که ذاتا تامين شده است .

جنايتکار :شخصي که استراحت مفهومي ندارد مگر اينکه دچار سرفه شود.

رئيس :شخصي که اول است وقتي تو تاخير داري
و تاخير دارد وقتي که تو اول هستي .

سياستمدار :شخصي که قبل از انتخابات دستش را و بعد از انتخابات صميميتش رو تکان مي دهد.

دکتر :شخصي که مريضت رو با قرص و خودت رو با صورتحساب مي کشد.

ادبيات روم باستان :کتابي که مردم پرستش مي کنند ولي نمي خوانند.

خنده : منحني که بسياري از مسائل را بي پرده مشخص مي کند.

اداره : يه جاي براي استراحت بعد از يک کار فعال خانگي.

خميازه : تنها زمانيکه بعضي آقايون مي تونند دهانشون رو باز کنند.

و غيره :يه علامتي براي متقاعد کردن ديگران که شما واقعا بيش از اونيکه انجام دادين مي دونين .

شوري : افرادي که خود قادر به انجام هيچ کاري نيستندو دور هم گرد مي آيند و تصميم مي گيرند تا ان هيچ کار را انجام دهند.

تجربه :نامي که مردم بر روي خطا هايشان ميزارند

بمب اتمي:يک اختراعي براي ختم غائلهء تمام اختراعات.
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   

1.
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
2.
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
3.
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
4.
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
5.
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
6.
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
7.
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
8.
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
9.
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
10.
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
11.
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
12.
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
13.
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
14.
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
15.
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
16.
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
17.
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
18.
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
19.
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
20.
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
21.
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
22.
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
23.
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
24.
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
25.
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
26.
بادکنک بچه ها رو بترکونين
27.
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
28.
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
29.
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
30.
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره)
31.
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
32.
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
33.
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره
34.
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
35.
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
36.
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
37.
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
38.
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ? دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ??? درجه در جهات مختلف بچرخونين
39.
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
40.
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
41.
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
42.
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
43.
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
44.
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
45.
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
46.
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
47.
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
48.
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
49.
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
50.
ورقهاي جزوه ء 100 صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
زوج خوشبختی كه یك ماه عسل به یادماندنی و رویایی را در سفر دریایی به دور دنیا گذرانده بودند، سرانجام پس از چهار سال و با داشتن یك دختر دو ساله به وطن برگشتند.
«دیوید و هیزل مك‌كیب» سفر چهارده هزار مایلی خود را
در سال 2005 از انگلیس آغاز كردند. آنها در این سفر از كنار سواحل اروپا و آفریقای شمالی، سپس از اقیانوس اطلس گذشتند و به كارائیب رفتند. دو سال پس از شروع این ماه عسل، هیزل باردار شد و در زمان وضع حمل با هواپیما به انگلیس برگشت و بار دیگر به همراه دختر كوچكش به جزیره سنت مارتین و كنار همسرش رفت. آنها پس از تولد دخترشان كتی در كنار سواحل آمریكا به سفر كردن پرداختند.

خانم مك‌كیب كه 37 سال
دارد، می‌گوید: «كتی واقعا دختر پرتحركی است و به سختی می‌توانستیم او را روی عرشه قایق سفری‌مان نگه داریم.» این خانواده در طول سفر خود با چندین توفان دست و پنجه نرم كرده‌اند.
آقای مك‌كیب 42 ساله می‌گوید: «یكی از هیجان‌انگیزترین چیزها، تنها بودن ما در میان اقیانوس اطلس بود. در یكی از آن روزها كه تقریبا حوصله‌مان سر رفته بود، ناگهان دلفین‌ها دور قایق را پر كردند.» این زوج قصد دارند فعلا در شهر خود «تامپسهام» در «دوون» انگلیس بمانند و خرید و فروش قایق كنند.
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن…
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره.
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ???? دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ???? رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش ?????? دلار بود.
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.
زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ?????? دلاره.
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ?????? دلار بيشتر ندي.
زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ.
مرد: خداحافظ.
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
برین سایت زیر چیزای خیلی خوبی توشه:

Mobile9.com

 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 
   
چرا ميگن طرف مثل بچه خوابش برده در حاليکه بچه ها هر دو ساعت يک بار از خواب بيدار مي شن و گريه مي کنن؟
چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟

چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟

چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟

چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟

چرا خلبان هاي کاميکازه از کلاه ايمني استفاده مي کردن؟

اگر اين حرف درست باشه که ما به دنيا مي آييم که به ديگران کمک کنيم پس ديگران براي چي به دنيا ميان؟

آيا ميشه زير آب گريه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟


چرا مردم وقتي مي خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره مي کنن ولي وقتي مي خوان بپرسن دستشويي کجاست به پشتشون اشاره نمي کنن؟


چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهيه ميشه و روغن سبزيجات از سبزيجات، پس روغن بچه از چي تهيه مي شه؟

تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟
 
 |    نوشته شده توسط IMAN
 

pctfx3.3

Ghost Rider Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Linux Web Hosting

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور